خداحافظ
درباره هر چه ميگويي فكر كن، اما هرچه را كه فكر ميكني نگو.
ارل نايتينگل
آقا ما واسه يه دفه يه خيری از اين Yahoo Groups ديديم و يه جايی عضو شديم که از اين حرفهای خوب خوب واسمون ميفرسته.
شما هم يه سری اينجا بزنيد
من و بويهء رهايی،
و گرم به نوبت عمر،
رهيدنی نباشد
تو و جستجو،
و گر چند رسيدنی نباشد.
گريه
اين همه آب
دريا با اين همه آب
رودخانه با اين همه آب
تنگ بلور حتا با اين همه آب
رخصت نميدهد اين همه آب
تا بنگريم كه ماهي ها چگونه مي گريند.
بیژن نجدی
مجتبی کم مينويسه ولی هر وقت مینویسه طوری مينويسه که آدم هر کاری ميکنه نميتونه مطلبشو کش نره.
يک نفر از دل من پر کشيد
دست به دست نسيم
رفت به دنبال دو تا ياکريم
در دلم ماند فقط جای دو تا پای او......
ميدونی
زجر ميکشم وقتی باور نميکنی...........
you talkin to me
.
.
?Are you talking to me
.
.
?Are you talking to me
.
.
?Then who the hell are you talkin
?Are you talking to me
.
.
But I am the only man here
?Who do you think you're talking to
.
.
?oh yea
ok
اگه می خواستم برای زندگيم موزيک متن انتخاب کنم حتما موسيقی راننده تاکسی رو انتخاب ميکردم.
يه شاهکار واقعيه اين فيلم
اگه موسيقی رو ازم بگيرن به ماه نميکشه.................ديوونه ميشم
موسيقی وقتی هست کمک ميکنه همهمه ای که هميشه وقتی تنهام تو ذهنم جريان داره رو نشنوم.
انگار هزار تا من نشستن و در آن واحد دارن از هزار تا موضوع مختلف حرف ميزنن.
البته بيشترشون غر ميزنن، دری وری ميگن، بعضی هاشون هم شعر ميگن، قصه مي بافن.
آخرش هم اين وسط اين من می مونم و اين همه صدا، اين همه فرياد، اين همه غر
گاهی فکر ميکنم ذهنم مثه يه دستگاهيه که ورودی هاش خيلی بيشتر از خروجی هاشه، البته نگران نباشين، قانون اول ترموديناميکو نقض نکردم،
اغلب ورودی های دستگاه جايی نميرن،همون جا ميمونن،روی هم انباشته ميشن، فراموش ميشن،....
يه چيز ديگه ای که من لازم دارم شايد کامپايلری، مترجمی، کسی،که حد اقل حرف خودمو بهم بفهمونه تا جوابشو بدم
گاهی احساس ميکنم لالم
سر در نميارم......نميفهمم..... نميشناسم............
خودمو، تو رو ،بقيه رو
نميدونم شايد یا من بد تر از اونی باشم که خودم فکر ميکنم يا يا ديگران از چيزی که من فکر ميکنم بهتر باشند،
ولی هر چی که هست از رابطم با دنيا اصلا راضی نيستم
اصلا
و من شر حاسد اذا حسد
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم
جامه کس سيه و دلق خود ارزق نکنيم
گر بدی گفت حسودی و رفيقی رنجيد
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنيم
حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم به او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنيم
می باش چنين زير و زبر هيچ مگو
من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو
سخن رنج مگو،جز سخن گنج مگو
ور از اين بيخبری، رنج مبر هيچ مگو
دوش ديوانه شدم، عشق مرا ديد و بگفت
آمدم نعره مزن، جامه مدر هيچ مگو
گفتم ای عشق من از چيز دگر ميترسم
گفت آن چيز دگر نيست دگر، هيچ مگو
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی، جز که به سر هيچ مگو
قمر جان صفتی در ره دل پيدا شد
در ره دل چه لطيف است سفر، هيچ مگو
گفتم ای دل چه مه است اين، دل اشارت ميکرد
که نه اندازه تست ،اين بگذر، هيچ مگو
گفتم اين روی فرشته است عجب يا بشر است
گفت اين غير فرشته است و بشر، هيچ مگو
گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد،
گفت می باش چنين زير و زبر، هيچ مگو
ای نشسته تو در اين خانه پر نقش و خيال
خیز از این خانه برون، رخت ببر هیچ مگو
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
آه ای يقين يافته، بازت نمينهم.................
اينو قبلا يه بار نوشته بودم ،امشب يه جورايی خيلی دلم ميخواد دوباره تکرارش کنم:
خورشيدم و شهاب قبولم نميکند
سيمرغم و عقاب قبولم نميکند
ای روح بيقرار چه بر طالعت گذشت
نقشی شدم که قاب قبولم نميکند
بودن يا به وجود نيامدن،مسئله اين بود.
-براستی آيا باید برای سالروز حادثه موجوديت خود جشن بگيرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
......
...
..
.
-اممممم ، نه ،فکر نميکنم.
How to Be Happy
Keep your Heart free From Hate
Your mind from Worry
Live Simply
, Expect Little
, Give Much
sing Often
, Pray Always
, Fill Your Life with Love
, Scatter Sunshine
Forget Self
Think of Others
Do As You Would be Done By
These are the Tried Links in Contentment's Golden Chain
وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونان كه بايدند نه بايدها....
مثل هميشه حرف اخرم را با بغض مي خورم
عمري است لبخند هاي لاغر خود را در دل ذخيره ميكنم : باشد براي روز مبادا!
اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هرچه باشد روزي شبيه ديروز، روزي شبيه فردا ،روزي درست مثل همين روزهاي ماست. اما كسي چه مي داند؟ شايد امروز روز مبادا باشد!
وقتي تو نيستي نه هستهاي ما چونانكه بايدند نه بايدها....
هر روز بي تو روز مباداست !
قيصر امين پور
اينو تو صفحه نظرات جاودانگی خوندم.
خدا وکيلی هر کاری کردم نتونستم ندزدمش
معاشران گره از زلف يار باز کنيد
شبی خوش است بدين قصه اش دراز کنيد
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان يکاد بخوانيد و در فراز کنيد
رباب و چنگ به بانگ بلند ميگويند
که گوش هوش به پيغام اهل راز کنيد
بجان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد به الطاف کارساز کنيد
ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است
چو يار ناز نمايد شما نياز کنيد
نخست موعظه پير ميفروش اين است
که از معاشر ناجنس احتراز کنيد
هر آنکسی که در اين حلقه نيست زنده به عشق
برو نمرده به فتوای من نماز کنيد
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب يار دلنواز کنيد
نميدونم بعدها،(غير از الان که ساعت ۵ صبحه شنبس)،دوباره از خوندن اين شعر اينقدر لذت ببرم يا نه.
ای کاش ميتوانستند از آفتاب ياد بگيرند که بيدريغ باشند در دردها و شاديهاشان
حتی با نان خشکشان
و کاردهایشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند
فکر کنم همين امروز و فردا جنگ شروع بشه
Xبا انكه نياوردي يك بار زما ياد
اي انكه نرفتي دمي از ياد كجايي؟
در عشق به يك جلوه حزين كار تمام است
من برق به خرمن زدم اي باد كجايي؟
حزين لاهيجي
اينو تو بلاگ مجتبی خوندم.
محشر بود نه؟
راستی لينک بلاگ رفيقمون همين بغله؛يه سری بزنيد.
